عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
125
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
بعد از ملاقات با شمس ، تحولى عظيم در حيات مولانا روى نمود . شايسته است كه اينجا رشتهء كلام را به مولانا واگذاريم : " سخت خوش است چشم تو وان رخ گلفشان تو * دوش چه خوردهاى بتا راست بگو به جان تو فتنهگر است نام تو پرشكر است دام تو * با طرب است جام تو با نمك است نان تو خوبى جمله شاهدان مات شد و كساد شد * چون بنمود ذرهء خوبى بيكران تو مرده اگر ببيندت فهم كند كه سرخوشى * چند نهان كنى كه مى فاش كند نهان تو بوى كباب مىزند از دل پرفغان من * بوى شراب مىزند از دم و از فغان تو . . . زاهد كشورى بدم ، صاحب منبرى بدم * كرد قضا دل مرا عاشق و كفزنان تو . . . " « 1 » باز فرمايد : به جان جملهء مستان كه مستم * بگير اى دلبر عيار دستم به جان حمله جانبازان كه جانم * به جان رستگارانش كه رستم عطاردوار دفتر باره بودم * زبردست اديبان مىنشستم چو ديدم لوح پيشانى ساقى * شدم مست و قلمها را شكستم حمال يار شد قبلهء نمازم * ز اشك رشك او شد آبدستم ز حسن يوسفى سرمست بودم * كه حسنش هردمى گويد الستم در آن مستى ترنجى مىبريدم * ترنج اينك درست و دست خستم مبادم سر اگر جز تو سرم هست * بسوزان هستيم گر بىتو هستم تويى معبود در كعبه و كنشتم * تويى مقصود از بالا و پستم . . . " « 2 » باز فرمايد :
--> ( 1 ) كليات شمس ، ج 5 ، ص 24 ( 2 ) همان كتاب ، ج 3 ، ص 237 - 236